تبليغاتX
راهی به سوی اغاز
 
خواب دیدم  

مگر اینکه به خواب ببینمت.

|+| نوشته شده توسط درنا در شنبه ششم تیر 1388  |
 گلهای بنفشه
تمامی دریا را میخواهم

برای خودم نه.برای تو

برای تو همه دنیا را به تصویر میکشم

زیباترین رودخانه  

همان که مرا به ساحل تو آورد

و یادم میماند

همیشه یادم میماند

که گلهای بنفشه برای چه روی دستان من روئید

 

|+| نوشته شده توسط درنا در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388  |
 
و چه زود غروب میرسد

درست آنزمان که تو منتظر طلوعی

|+| نوشته شده توسط درنا در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388  |
 
دوباره شهر زیر پای من است

اما اینبار تو غمگینی

سبدی از بغض برایم به ارمغان آورده ای

و من ناتوان ختی از چیدن سیب اشک

تو غمگینی و دل من فقط باران میخواهد

نمیدانم درکدام لحظه کنار کدام پل سرنوشت من و تو به هم رسید

بیا فراموش کنیم

گذشته هایمان را اما

 

 

|+| نوشته شده توسط درنا در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388  |
 طلوع
آنزمان که من را گم کردم تو را پیدا کردم

همان شب بودنت تمام هستی من را پر کرد

همان شب که شهر با تمامی بزرگیش پیش چشمانم چراغ بود و نور فقط

و  خورشید چشمانت

 طلوع عشق را در شب رقم میزد

و من بیمناک غروب

|+| نوشته شده توسط درنا در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388  |
 
آمدنت با بهار همراه بود و بهار همیشه نوید آغاز شدن است.اهسته به پیش میرویم راه رمزآلود شناختن را عاشق شدن و آب شدن را.

بودنت را جشن میگیریم.میلاد خوش عشق.و دوباره زندگی آغاز میشود.و صدایت طنین خوش اطمینان است و اعتماد.   

|+| نوشته شده توسط درنا در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388  |
 صدا کن مرا
مهربانیت بسان ستاره سرخ کودکی من است

از دورهای زمین تا دوردست آسمان

دستان من به دستانت نخواهند رسید

شاید اماگاهی دیگر

نگاهی بوسه ای و کلامی

ستاره ام باش

 تا برایت بگویم تنهائی من با تو چقدر ناچیز است

و خوشبختیم بی انتها

ستاره ام باش تا بدانم آسمان ذهنم خالی از ستاره نیست

 

|+| نوشته شده توسط درنا در پنجشنبه بیستم فروردین 1388  |
 آسمان
نمیدانستم آمدنت دوباره دلم را برای نوشتن تنگ میکند.نمیدانستم آنقدر خوبی که دلم برای ستاره ام دوباره تنگ میشود.با صدایت به خواب میروم و چه رویایی دوباره و دوباره آغاز میشود.صدای تو مرا مست میکند از فدیم گفته اند: مستی و راستی و دل من چه ساده مسخ میشود.و چه زود دست دلم پیش تو باز میشود.چه ساده مرا میخوانی و میفهمی و چه ساده عبور میکنی و دل من هنوز سر پیچ دلتنگی چشم به راه قدمهای باران است.

|+| نوشته شده توسط درنا در پنجشنبه بیستم فروردین 1388  |
 
 
بالا
Stats Maker