تبليغاتX
راهی به سوی اغاز
 

Forget about the days
when it has been cloudy, but

don’t forget your hours in the sun

Forget about mistakes
that you can’t change now, but
don’t forget the lessons

that you’ve learned

Forget about the times
you’ve been defeated, but
don’t forget the victories you’ve won

Forget about misfortunes
you encounter, but
don’t forget the times your luck has turned

Forget about the days
when you’ve been lonely, but
don’t forget the friendly smiles you’ve seen

Forget about the plans
that didn’t seem
to work out right, but…

Don’t forget to Always Have A Dream

Keep Smiling J

|+| نوشته شده توسط د در جمعه نهم اسفند 1387
 دنیا
نتونستم بخوابم.دلم باز بدجوری گرفته.باید می نوشتم.باید یه جوری آروم میشدم و نوشتن آخرین راهم بود یه زمانی اولین و تنها پناه من دفترم بود.نوشتن همیشه من رو آروم میکرد از وقتی که یه دختر کوچولوی ۱۰ ساله بودم. هیچکسی نیست.تلفن پشت سر هم شماره میگیره.همه کسانی که میتونن من رو توی این لحظه آروم کنند در دسترس نیستند هر کسی یه جوری(یکی مهمون داره.یکی اصلا تلفن رو جواب نمیده و یکی دیگه تلفنش واسه پیغام گذاشتن حتی جا نداره و یکی دیگه اونور دنیا احتمالا خوابه)

چشمای من بارونیه و دلم ابری و اون اونور خط داره از تمبر هندی میگه و میخنده و منم وسط گریه همراه اون خنده رو سر میدم بهتره اصلا نفهمه من چه حالی دارم.

همه آدمها توی یک دنیا و روی یک کره زندگی میکنند.اما هر کدوم یه دنیای مخصوص دارند.

زنگ زده بوذم باهاش حرف بزنم تا کمی آرومم کنه اما نشد.این اولین بارم نبود که وسط گریه بلند میخندیدم و کسی نمیفهمید حتی  که صدای من بغض داره. ....:درنا هنوز صدای من میاد؟ آره گلم میشنوم صداتو             ..............:وای چه باحال تا حالا واسه هیچکس دیگه تا این حد خط نداده هر لحظه ممکنه قطع بشه و دوباره خنده رو سر میده و بعد از چند ثانیه صدای ممتد بوق تلفن حرفش رو ثابت میکنه....... گوشی رو آهسته میگذارم... عجب فاصله زیادی هست ...... بین دنیای من و دنیای تو. خوش باشی گلم

 

 

|+| نوشته شده توسط د در دوشنبه پنجم اسفند 1387
 
 
بالا
Stats Maker