در جهت آب رفتن و تن به موج خروشان سپردن کاری است سهل و آسان و ساخته از هر ناتوان.مردانی دلاورند که در مخالف امواج شناورند.کار خود را به لطف پرودگار حواله کنندوکامکاری را در بردباری شناسند................
نمیدانستم آمدنت دوباره دلم را برای نوشتن تنگ میکند.نمیدانستم آنقدر خوبی که دلم برای ستاره ام دوباره تنگ میشود.با صدایت به خواب میروم و چه رویایی دوباره و دوباره آغاز میشود.صدای تو مرا مست میکند از فدیم گفته اند: مستی و راستی و دل من چه ساده مسخ میشود.و چه زود دست دلم پیش تو باز میشود.چه ساده مرا میخوانی و میفهمی و چه ساده عبور میکنی و دل من هنوز سر پیچ دلتنگی چشم به راه قدمهای باران است.
|+| نوشته شده توسط
د در پنجشنبه بیستم فروردین 1388